![]() |
![]() |
|
| به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامی هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی |
|
نرو , نــرو تو هم مثل من نمى تونى دووم بيارى , نــرو تو هم مثل من تو غصه كم مياري , نــرو نـرو , نــرو تو هم ميپوسى , ميميرى بى من نــرو تو هم تابون غم ميدى أى من , نــرو نرو , نــرو تو كه ميدونى من بى تو , تو بى من يعني حسرت تو كه ميدونى بى جواب ميمونه عشق و عادت تو كه ميدونى كم ميشم تو كه ميدونى كم ميشى تو كه ميدونى هم اَغوش غم ميشي , نـرو اااه نرو , اااااه نــرو برى جواب روزات رو چي ميدى ؟ حرفهاى ما رو تو گوش كى ميگى ؟ تو ميدونى توى اين بچه بازى , من و تو هر دو بازنده بازيم نرو , كه رفتنت صلاح ما نيست ببين جدايى تو نگاه ما نيست نرو نزار بگن عشق يعنى حسرت نزار كه اين تمنا بشه نفرت
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 11:38 قبل از ظهر توسط من برای یکی یه دونم |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 10:54 قبل از ظهر توسط من برای یکی یه دونم |
|
|
فکر میکنم عاقبت خدا مرا ببرد به بازار
روی پیشانی ام بنویسد: فروشی! ترا بخدا به هر قیمتی شده بیا و چشمهایم را بخر مگذار حسرت دیدنت تا ابد بر دلم بماند.... و من بهت زده از حرفهایی که گفته نشد و غزلهایی که سروده نشد به لب های تو خیره میشوم که قدر عبور بک نفس با هم فاصله دارند.... جایی هست در فاصله میان کعبه تا لب های تو من نماز صبح را انجا میخوانم نیمرخی به سمت تو و نیمرخی به سوی کعبه نیم نگاهی به تو , نیم نگاهی به کعبه,...
مثل من مثل این دستمال کاغذیه که اگر چه مچاله شد اما .......پاک بود و عاشق و زلال ...... دستمال كاغذي به اشك گفت:
یکی یه دونم از من گذشت...........همون که با گریه هاش گریه کردم نگرانی هاش نگرانم کردو باخنده هاش خندیدم . کتاب خدا کنارم گذاشته ..به بزرگیش قسم یاد میکنم که دیگه دل به هیچ مردی نبندم.میخوام برای همیشه تو رویای قشنگی که باهاش ساختم بمونم. با کسی که مرد اول و آخر زندگیم شد. براش دعا کنین .جون هر کی دوس دارین.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 12:20 بعد از ظهر توسط من برای یکی یه دونم |
|
|
وفا قصه برف در تابستان است صداقت گل نايابي است در زمستان غم اندر درياي دلم ودرآئينه چشمان شقايقهاي عابر ظالم وبي عاطفه جاريست. به چه كس بايد گفت: با تو خوشبخترينم.
اي نهايت در تو، ابديت در تو
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 12:16 بعد از ظهر توسط من برای یکی یه دونم |
|
|
شمع بود ، اما كوچك بود. نور هم داشت اما كم بود. شمعي كه كوچك بود و كم ، براي سوختن پروانه بس بود. مردم گفتند: شمع عشق است و پروانه عاشق. و زمين پر از شمع و پروانه شد. پروانه ها سوختند و شمع ها تمام شدند. خدا گفت : شمعي بايد دور ، شمعي كه نسوزد ، شمعي كه بماند. پروانه اي كه به شمع نزديك مي سوزد ، عاشق نيست. شب بود ، خدا شمع روشن كرد. شمع خدا ماه بود. شمع خدا دور بود. شمع خدا پروانه مي خواست . ليلي ، پروانه اش شد. بال پروانه هاي كوچك زود مي سوزد ، زيرا شمع ها ، زيادي نزديكند. بال ليلي هرگز نمي سوزد. ليلي پروانه شمع خداست. شمع خدا ماه است. ماه روشن است ؛ اما نمي سوزاند. ليلي تا ابد زير خنكاي شمع خدا مي رقصد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 6:47 بعد از ظهر توسط من برای یکی یه دونم |
|
|
کمک کن زندگیم رو از تو میخوام آقا جون بی تو هیچم عشقم رو از تو میخوام خاک پات سرمه چشام آقا جون حرفامو گوش کن تو رو حق اسم زهرا آتیش دلم و خاموش کن دست به سینه پیش روتم دل و جون فدای نامت آقا داغونم کمکم کن قربونه عشق و مرامت از تو میخوامش
دیشب خواستم برای دل خودم فال بگیرم وقتی فال نامه رو باز کردم چشمم به شعری افتاد که هیچ ربطی به من نداشت تازه یادم اومد که دلم مال خودم نیست
دست خالی به خانه خدا رفتم
خدا دستان خالیم را
با دستان تو پر کرد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 9:39 بعد از ظهر توسط من برای یکی یه دونم |
|
|
این ترانه جدید هنگامه به اسم بهونه با اینکه خیلی شاده ، من هر موقع گوش میدم مثل ابر بهار اشک میریزم : همه میگن تو منو دوست نداری همه اشون پشت سر تو بد میگن نمیدونن تو از آسمون میایی خودشون اهل یه دنیای دیگن همه میگن اسمشه تو با منی توی قلب تو یه کم جا ندارم روی اسم تو باید خط بکشم برم و چشماتو تنها بزارم نمیدونن تو بهونه منی نمیدونن تو بهونه منی نمیدونن که تو از آسمون میای نمیدونن که تو دل نمیشکنی تورو با خیلی ها دیدن همه اشون همه میگن بی وفایی میکنی به منم میگن داری محبتو از چشای اون گدایی میکنی اونا از چشای تو بی خبرن نمیدونن که نگات نفس داره اونا غافلن که چشم روشنت توی نور ماه نقره دست داره همه میخوان که ازت دست بکشم همه اشون بهم میگن دیونه ای نمیدونن تو بهونه منی معنی شعرای عاشقونه ای نمیدونن تو بهونه منی نمیدونن تو بهونه منی نمیدونن که تو از آسمون میای نمیدونن که تو دل نمیشکنی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 12:54 بعد از ظهر توسط من برای یکی یه دونم |
|
|
تا خالا شده اونقدر دلتنگ بشی که نفست به سختی بالا بیاد؟ تا حالا شده اونقدر دلتنگ بشی که دنیا با همه قشنگی هاش به نظرت سیاه و سفید بیاد؟ تا حالا شده اونقدر دلتنگ بشی که خنده و گریه هات یکی بشه؟تا حالا شده اونقد دلتنگ بشی که قدمهاتو سنگین برداری؟ تا حالا شده زیر بار سکوت خفه بشی ؟ صدات در نیاد ؟ وقتی سنگینی حرف های نگفته ت ، مثل بغض راه نفست رو می گیره چه کار میکنی؟
از بسکه سکوت کردم ، خسته شدم ، دلم می خواد فریاد بزنم ... داد بزنم ، دلم می خواد همه صدامو بشنوند ... مثل اون روزا ... دلم می خواد داد بزنم و بگم ، می پرستمت ... " استاد شجریان فریاد را می خواند :
فریاد می زنم ... " آهای ... " کسی صدامو می شنوه ؟ بازم فریاد می زنم " آهای ... " نه ، مثل این که کسی این دور و بر نیست ، خودمم و خدای خودم . بر می گردم به سال گذشته ، باز هم فریاد می زنم " آهای ... " اینجا هم کسی صدا مو نمی شنوه . به عقب تر بر می گردم ؛به اون موقع ها که روم نمی شد کلمه ی « عشق » رو به زبون بیارم . اون موقع ها که روی تنه ی درختا می خوندم « دوستت دارم » و فقط دلم به حال درخت می سوخت . روزای خوشی که قبل از این که بفهمم چه روزهای خوشی اند ، تموم شدند . اینجا هم فریاد میزنم " آهای ... کسی صدامو می شنوه ؟ " اما مثل اینجا هم مردم ، به فریاد زدن اعتقاد ندارند . شاید مردم آنقدر با همدیگه حرف زدند ، که سکوت رو فراموش کردند و به دنبالش فریاد رو هم فراموش کردند ... بر می گردم عقب تر ، زمانی که وقتی که کسی نگاهم می کرد ، خنده م می گرفت . دلم به یه شیشه شیر و یه پستونک و چند تا عروسک خوش بود . " آهای ... " اینجا هم فریادم رو نمی شنوند . من موندم و یه فریاد ! می دونم که روزی خواهد اومد که کسی صدای فریادم رو بشنوه ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 5:7 بعد از ظهر توسط من برای یکی یه دونم |
|
|
تقدیم به کسی که باعث شد طعم واقعی دوست داشتن رو با
تمام تار و پودم حس کنم و لحظه به لحظه زندگی منه
از خداوند بزرگ میخوام لیاقت گرفتن دستای گرمش
نگاه کردن به چشمای مهربونش و همقدم شدن
با دل پاکش رو به من بده
اعتراف مي کنم به چشمان تو ! دلی که عشق ندارد به عشق نیاز دارد آدمی را همواره در پی گمشده اش ملتهبانه به هر سو میکشاند خدا ـ آزادی ـ هنر و دوست در بیابان طلب بر سر راهش منتظرند تا وی کوزه خالی خویش را از آب کدامین چشمه پر خواهد کرد!!! =* دکتر علی شریعتی*=
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 1:56 بعد از ظهر توسط من برای یکی یه دونم |
|
|
سلام به همه
امروز اومدم اصفهان و بازم غربت نشینی من شروع شد حالا بازم فاصله من و یکی یه دونم خیلی دوره اما خودش هم خوب میدونه که دلم و تمام حواسم اونجاس چه زود دلم واسش تنگ شده. من حالا فقط یه امید کوچولو دارم و دلخوشم به همین.واسم دعا کنین تا خدا این امید کوچولو رو هر روز برام بیشتر و بیشتر کنه راستی از این پست به بعد یکی به دونم بهم سر میزنه. امتحانا هم که نزدیک شده . من واسه همتون دعا میکنم شما هم مخصوصا واسه گلم دعا کنین. پس از آن غروب رفتن اولين طلوع من باش
دلو روزنامه پیچیدم تو جعبه ای گذاشتم خوبو محکم اونو بستم دادمش برات بیارن دلو تحویل نگرفتن گیر دادن دلت بزرگه نمی شه اونو فرستاد مونده بودم چه کنم؟؟؟ دل من یاد تو افتاد یاد اون روزی که قلبت یه دفعه مث یه سنگ شد خاطراتت یاد من اومد دل من دوباره تنگ شد حالا من این دل تنگو می دمش برات بیارن این دفعه میشه فرستاد انگار حرفی ندارن دل من قد یه دنیا تو رو دوست داره همیشه پیش من باشی نباشی عاشق هیچ کی نمی شه دل من پیش تو باشه اگه میشه نگهش دار حس کنم مال تو هستم لااقلش واسه یه بار
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 1:9 بعد از ظهر توسط من برای یکی یه دونم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تو دیگر سنگسارم مکن ...
این تنها خواهش من است از یک عمر .....!!!!! |
|
RSS
|